تبليغاتX
‎‫مصطفی ایزدی‬

مصطفی ایزدی

گاه‌نوشت‌های سیاسی-اجتماعی

۱- رحلت مرحوم آیت‌الله العظمی منتظری در ماه ماتم‌افزای محرم الحرام و جمعیت بسیار انبوه و باورنکردنی مردم متدین سراسر کشور، به ویژه روحانیون و فضلا و علمای قم، همراه مردم این شهر در مراسم تشییع جنازهٔ آن مرجع عالیقدر تشیع، دشمنان ایشان را بسیار ناراحت کرد؛ به ویژه مدیر مسؤول کیهان را که یک هفته قبل از رحلت جانکاه فقیه عالیقدر وانمود کرده بود که یکی از سرشناس‌ترین عالمان دینی معاصر، یعنی حضرت آیت‌الله منتظری، نماز نمی‌خواند. (کیهان ۸۸/۹/۲۱، ص ۲، ستون گفت و شنود، تندیس)

از این که حسین شریعتمداری به همین راحتی دینش را پای قدرت قربانی کرده است باید به او تسلیت گفت.


۲- گزارشی که کیهان از مراسم عظیم و بی‌نظیر مردم عزادار ایران در روز خداحافظی با مرحوم آیت‌الله العظمی منتظری داده است، جمعیت شرکت کننده در مراسم تشییع را حداکثر ۵۰۰۰ نفر ذکر کرده است. از آن جا که افرادی چون برادر حسین فقط کسانی را به حساب می‌آورند که آنان را قبول داشته باشند، این گزارش افشاگر این مسأله است که آدمهای اعزام شده برای به هم زدن اتحاد و یگانگی مردم سوگوار قم در جریان تشییع جنازهٔ روز ۸۸/۹/۳۰ حداکثر ۵۰۰۰ نفر (کیهان، ۸۸/۱۰/۱، ص ۱۴) بوده‌اند و ادعای بعدی حسین شریعتمداری که «چند هزار نفر از طلاب و فضلای جوان و بسیجیان حوزهٔ علیمهٔ قم» به تجمع کوچک آشوبگران واکنش قوی نشان دادند (همان) با عدد اعلام شده در کیهان منطبق است.

برحسب برآورد صاحبنظران حاضر در صحنه و با توجه به فیلمها و عکسهای منعکس شده در صدا و سیما و سایتهای جناح راست، جمعیت تشییع کننده بیش از ۶۰۰٬۰۰۰ نفر برآورد شده است.

از این که بزرگ‌ترین و کیفی‌ترین تشییع جنازهٔ تاریخ قم حسین شریتعمداری را تا این حد به استیصال کشانده و خدای بزرگ چشم حقیقت‌بین را از او گرفته و او را از توجه به قضاوت عموم مردم (اعم از خودی و غیرخودی!!) محروم کرده است، به وی تسلیت می‌گویم.


۳- در آخرین خبری که کیهان در موضوع رحلت جانگداز فقیه عالیقدر چاپ کرده آمده است: «قرار بود دیشب مراسم ختمی برای آیت‌الله منتظری در مسجد اعظم قم برپا شود. طلاب جوان که عکسهایی از امام و رهبری را به همراه داشتند با حضور در این مسجد به سینه‌زنی، نوحه‌خوانی و سر دادن شعارهایی در حمایت از امام و رهبری پرداختند. برخی گزارشها حاکی است این اقدام عدهٔ معدودی را که قصد داشتند از این مراسم برای به وجود آوردن یک فتنهٔ جدید در قم استفاده کنند، سردرگم کرده است. تا لحظهٔ تنظیم این گزارش (غروب روز دوشنبه) اطلاعی از تصمیم نهایی برگزار کنندگان این مراسم دریافت نشده است.» (همان)

حسین شریعتمداری توجه کند:

الف: مجلس مورد اشاره، بعد از نماز مغرب و عشاء برگزار شد که بلافاصله با هجوم کسانی که با اتوبوس به قم آورده شده بودند (اتوبوسهای حمل کنندهٔ آنان در مقابل مسجد اهل البیت(ع) کنار عوارضی اتوبان تهران قم پارک شده بود و همگان می‌دیدند)، این مجلس به هم خورد.

ب: خبری که غروب روز دوشنبه (یک ساعت قبل از شروع مراسم) توسط کیهان تهیه شده، نشان از هماهنگی قبلی رسانه‌ای و عملیاتی به هم زدن مراسم می‌باشد. آقای شریعتمداری! چشمت را که بر فیلمها و عکسهای دوستانت از مراسم بسته بودی، کمی باز کن تا دُم خروس را کنار قسم حضرت عباس ببینی.

ج: مگر می‌شود تا ساعت ۸٫۵ شب که صفحات خبری روزنامه را می‌بندید (۳ ساعت بعد از غروب) این خبر به شما نرسیده باشد که حمله کنندگان به مراسم مسجد اعظم، پس از تعطیل کردن این مراسم، به سوی بیت آیت‌الله منتظری حرکت کرده و با پاره کردن عکسها و پوسترها و پارچه‌های مشکی اطراف بیت و شکستن شیشه‌های آن مجلس تشکیل شده در بیت را نیز به هم زده‌اند.

نوشتن آن همه دروغ و نادیده گرفتن این حقایق حسین شریعتمداری را به ورطه‌ای نکشانده است که نیازمند تسلیت باشد؟


۴- پرسانسورترین خبر کیهان که نشان از روح تحریف‌گر جناب شریعتمداری دارد این که در ذیل خبر تسلیت کاخ سفید به مناسبت درگذشت آیت‌الله منتظری، آورده است: «گفتنی است شیرین عبادی، عبدالکریم سروش، ابوالحسن بنی‌صدر، مریم رجوی، اکبر گنجی، عطاءالله مهاجرانی، محسن کدیور، علی افشاری، عباس امیرانتظام، جبههٔ ملی و خانوادهٔ منافقین اعدامی از دیگر اشخاص و گروههایی هستند که بیانیه و یادداشتهایی را در رثای منتظری منتشر کردند.» (همان، ستون ویژه)

می‌دانید چرا حسین شریعتمداری از آوردن اسامی آیات عظام سیستانی، صافی گلپایگانی، وحید خراسانی، سبحانی، نوری همدانی، صانعی، مکارم شیرازی، جوادی آملی، طاهری اصفهانی، امینی، طاهری خرم‌آبادی، شبیری زنجانی، گرامی و جامعهٔ مدرسین حوزهٔ علمیهٔ قم، رؤسای قوای مقننه و قضاییه و بسیاری از علمای بزرگ دیگر که پیام فرستادند و تسلیت گفتند، خودداری کرده است؟

زیرا کیهان تحریف‌گر، دو دهه است که می‌گوید هر نوع تشابه عمل بین کاخ سفید و دیگران یک عمل ضدانقلابی و یک هماهنگی بین طرفین است، لذا حسین شریعتمداری برای این که نشان ندهد در چاله‌ای افتاده است، تصمیم به سانسور و تحریف گرفته است، اما توان لاپوشانی را ندارد. لذا افتادن در چاه را به وی تسلیت می‌گویم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

بامداد سومین روز از عزای حسین بن علی(ع) در محرم الحرام، مردی به ابدیت پیوست که در آزادگی و ایستادگی در برابر ستمگران، راه حسین(ع) پیمود و در نگرش عدالت‌گرایانه، از پدر حسین(ع) راه گرفت و مردم‌داری و توجه به حقوق انسان‌ها را از جد حسین(ع) شناخت.

آیت‌الله العظمی حسینعلی منتظری در شرایطی دنیای خاکی را وداع گفت که محبوب‌ترین چهرهٔ شیعی آزاداندیش، در میان همه کسانی که او را می‌شناختند، به حساب می‌آمد.

روح بزرگ آن مرجع به حق پیوسته، هنگامی جسم رنجور و زخم دیدهٔ ۶۰ سال مبارزه را ترک کرد، که در عصر حاضر نظیری چونان او یافت نشد که مردم را بر بودن در قدرت ترجیح دهد.

این مرد خدایی به خدا پیوست، امّا استقامت در راه حق، آزادگی برای انسان، سرافرازی برای مردم و فداکاری برای اسلام و تشیع را به همگان آموخت.

خداوند درجات عالی او را متعالی و با سرور آزادگان، حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) محشور فرماید.

مصطفی ایزدی

۸۸/۹/۲۹

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

بر هیچ یک از جریان‌های سیاسی و به خصوص بر چهره‌های معتدل جناح راست پوشیده نیست که ادبیات بکار رفته توسط محمود احمدی‌نژاد، ‌در جریان انتخابات و پس از آن،‌ نقش بارزی در ایجاد بی‌اعتمادی مردم و نیز اعتراضات میلیونی ناراضیان انتخابات دهم، داشته است.

در این چند ماه، نوشته‌ها و گفته‌های فراوانی از محافظه‌کاران و اصولگرایانی که راه خود را از تندروها جدا کرده‌اند، در رسانه‌ها منعکس شده که گویای این واقعیت است. یعنی بسیاری از این عقلای راست می‌پندارند که اگر رئیس دولت، با مخالفان خود بهتر عمل می‌کرد و مثلاً در یک سخنرانی کاملاً حساس،‌ مردم معترض به نتیجه‌ی انتخابات را خس و خاشاک نمی‌خواند، ‌اوضاع اینقدر بحرانی نمی‌شد که چندین ماه است نتوانسته‌اند آن را کنترل و مدیریت کنند.

علی رغم این تجربه‌ی تلخی که باعث ریزش فراوان طرفداران احمدی‌نزاد به خصوص در میان نخبگان و عقلای جناح مدعی اصولگرائی شد، باز هم کسانی پیدا می‌شوند که از همان سنخ ادبیات نامناسب با اصولگرائی، علیه منتقدان و مخالفان خود بهره می‌گیرند، غافل از این که بکار گیری هر نوع عبارت و هر نوع کلمه، نشان دهنده‌ی شأن و رتبه‌ی گوینده‌ی آن است و تأثیری بر تخریب دیگران، از جمله منتقدان ندارد.

بعد از چندین ماه که بزرگان جناح راست برای زدودن غبار کدورت از جامعه تلاش می‌کنند، روزنامه‌ی حامی دولت،‌ جملات و عباراتی را از قول همفکران افراطی خود نقل کرده که بسیار تأسف‌انگیز است.

کسانی که خود را خیلی سنگین و وزین می‌گیرند تا جزء عقلا و با تجربه‌های جناح راست به حساب آیند و مثلاً حرفشان خریدار داشته باشد، این بار وزن واقعی خود را در موضع‌گیری‌های جدید علیه اصلاح‌طلبان نشان داده و طبل شخصیت اصلی خویش را به صدا در آورده‌اند.

به چکیده یک خبر مشتمل بر چند اظهار نظر توجه نمائید.

تیتر خبر:« جمعی از صاحب نظران تأکید کرده‌اند، از جنبش سبز فقط اراذل و اوباش مانده‌است.» متن خبر:« شفافیت هرچه بیشتر اهداف اصلی جریان فتنه که پس از برگزاری انتخابات رفته رفته بر وضوح آن افزوده شد، بسیاری ازطرفداران این جریان را در همراهی خواسته‌های گروه سبز اموی سست و پشیمان نمود. غلامرضا کرمی[نماینده مجلس] درهمین رابطه گفت: در جریان وقایع بعد از انتخابات معلوم شدکه جنبش سبز درکشور در راستای اهداف شیطانی آمریکا و غرب استعمارگر حرکت می‌کند. سید کمال‌الدین سجادی دبیر کل جامعه اسلامی کارمندان نیز ورود جنبش حامیان موسوی به فازهای ضد اخلاقی و ضد دینی را از جمله علل ریزش طرفداران این جریان دانست وگفت: به نظر می‌رسد با مشاهده حضور کمرنگ جریان سبز اموی در روز 13 آبان به راحتی بتوان به این نتیجه دست یافت که تنها گروهی که ته کیسه این جریان باقی مانده‌اند ، جمعی از ارذل و اوباش بوده که با اهدافی خاص به همراهی با فراخوان سران فتنه اقدام می‌کنند.

اسدالله بادامچیان[نماینده مجلس] گفت: هرکس کمترین اطلاعی از جنبش موسوم به سبز داشته باشد می‌داند ریزش نیرو در این جماعت به حدی است که گویا تنها منافقین، سلطنت طلب‌ها و مارکسیست‌ها پای کار ایستاده‌اند. اسماعیل کوثری [نماینده مجلس] نیز گفت: با گذشت زمان و رو شدن ماهیت و چهره واقعی رهبران جریان سبز و همچنین غربال شدن نیروهای این جریان و ریزش آن در حال حاضر، تنها از جریان سبز یک عده اراذل و اوباش باقی مانده‌است.»(کیهان88/8/20)

×××

درباره آنچه این افراد راست تندرو گفته‌اند، نکاتی قابل گفتن است:

1- می‌دانیم که بنی‌امیه و به خصوص معاویه و یزید،‌ اسلام غیر واقعی و بدلی را رو در روی اسلام علوی و حسینی راه انداختند تا خود را مردمی و حق به‌جانب جلوه دهند و حوادثی همچون عاشورا را در تاریخ اسلام رقم زنند. راه انداختن یک جنبش سبز بدلی در مقابل جنبش سبز حسینی که در متن مردم انقلابی و مسلمان ایران، بپاس عظمت فرزندان رسول خدا شکل گرفته است، نشانه‌ای از ترفندهای یزیدی و اموی است که کوچکترین زمینه برای فریب مردم ندارد، بدیهی است هیچ نام بدلی نمی‌تواند بر کینه‌ای که نسبت به سبز سیدی و حسینی در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری در دل بعضی‌ها وجود دارد، مرهم بگذارد.

2- مدعیان ریزش هواداران جنبش اصلاح‌طلبی، نتوانسته و نخواهند توانست، حتی یک نفر را معرفی کنند که از طرفداری دو نامزد اصلاح‌طلب ریاست جمهوری دست برداشته باشد. در صورتی که به راحتی می‌توان چهره‌های برجسته‌ای از جناح راست را نشان داد که با تندروها و تنگ نظران مرزبندی پیدا کرده و در صف منتقدان وضع موجود ایستاده‌ا‌ند و این غیر از میلیون‌ها مردمی هستند که به دلیل سیاست‌های اقتصادی و ناامیدی از نتیجه‌ی لایحه‌ی هدفمند کردن یارانه‌ها و ایضاً از سیاست‌های زیگزاگی و چند پهلوی مسائل هسته‌ای و دیپلماسی جهانی، خود را از هواداری دولت و تندروها کنار کشیده‌اند.

3- بسیار تعجب انگیز است که کسانی خود را سیاستمدار بدانند و از ابتدائی‌ترین تحلیل یک رخداد واقعی ناتوان باشند.

آیا تندروهای محافظه‌کار، دم دست‌ترین اطلاعات را ندارند تا واقعیات را ببینند؟ روز 13 آبان دو گروه به صحنه آمدند. گروه اول که از طریق مدارس و دانشگاه‌ها و ادارات و محلات و بسیج، سازماندهی شدند و با تبلیغات فراوان رسانه‌ی ملّی و با اتوبوس‌های آماده در جلوی مدارس و ادارات و پایگاه‌های مقاومت بسیج و با پرچم‌ها و پیشانی‌بندهای از قبل تهیه شده، در محل خاص با امنیت مناسب، جمع شدند.

گروه دوم، مردان و زنانی بودند که اولاً توسط همه‌ی ارگان‌ها، رسماً تهدید شده بودند، ثانیاً از رسانه‌ها و به‌ویژه رسانه‌ی ملّی بارها تحقیر شده‌اند، ثالثاً جمع زیادی از رهبران مورد علاقه‌ی آنان در زندان هستند. به دفعات زیاد در خیابان‌ها مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند. رابعاً احتمال زیاد می‌دادند که پس از تجمع، دستگیر و زندانی شوند. حداقل این که با نیروهای مجهز به باتوم روبرو خواهند شد. خامساً درب‌های مترو در چند ایستگاه به روی آن‌ها بسته بود، سادساً عکس‌ها و فیلم‌های زیادی از حضور آنان توسط لباس شخصی‌ها گرفته می‌شد. در چنین شرائطی که همه‌ی عوامل بازدارنده، اعم از قهریه و رعب‌آور، برای جلوگیری از حضور و تجمع آنان مهیا بود، باز در حد وسیع به صحنه آمده بودند و به نفع دیدگاه‌های خود شعار می‌دادند.

خطاب به تندروهای مجلس عرض می‌کنم، اگر قرار است اظهار نظر کنید و در این اظهار نظرها، ‌مخالفان خود را بکوبید، حداقل روز 13 آبان به خیابان‌ها می‌آمدید و جمعیت معترض به سیاست‌های خود را می‌دیدید. اگر فرصت می‌کردید و به خیابان‌های شهید بهشتی، استاد مطهری، ولی عصر(عج)، انقلاب، کریمخان، ‌میدان ولی عصر(عج)، ‌میدان هفتم تیر، بزرگراه مدرس و کوچه پس کوچه‌های اطراف منطقه‌ی حفاظت شده سری می‌زدید و مردم را مشاهده می‌کردید تا متوجه شوید که واقعاً مخالفان زیادی دارید. در این صورت شک نمی‌کردید که جمعیت گرد آمده در حد فاصل خیابان‌های ایرانشهر و شهید مفتح در خیابان طالقانی، یعنی روبروی سفارت سابق آمریکا، کمتر از نصف هواداران جنبش سبز بوده‌اند. حال که نیامده‌اید و جمعیت میلیونی، امّا پراکنده سبزهای حسینی را ندیده‌اید، می‌توانید فیلم‌هائی را که دوستان شما و مأموران فرهنگی و اطلاعاتی همفکر شما گرفته‌اند، ‌ملاحظه کنید.

4- این عبارت‌های سخیف صادر شده از شما، یعنی«خس و خاشاک»، «اراذل و اوباش»، «منافق» و«نوکر امریکا و غرب استعمارگر» که برای ده‌ها میلیون انسان مسلمان و شریف و دوستدار سربلندی ایران و ایرانی، بکار می‌برید، اگر لحظاتی دلتان را شاد کند، هرگز برای دفع کابوس‌های شبانه روزیتان بکار نمی‌آید. بسیار طبیعی است که از نظر مردم هوشمند ایران، استفاده از عبارات سخیف فوق، روی دیگر سکه‌ای است که با ادعای اصولگرائی سودا می‌کنید. در فرهنگ افرادی که برای هموطنان منتقد خود، هر چند هم به اشتباه آن‌ها را در اقلیت بدانند، ‌این‌گونه تعابیر و عبارات ذخیره شده است، هر رفتار ناخوشایند دیگری، اعم از دروغ گوئی و تقلب و بی اعتنائی به سرنوشت ملک و ملت نیز وجود دارد. لذا اگر جوانان اصلاح‌طلب به فرهنگ و شخصیت شما بی‌اعتنائی می‌کنند، به دلیل بروز چنین قضاوت‌ها و ناسپاسی‌ها برای جمعی از ایرانیان آزاد اندیش و فرهیخته و به خصوص چهره‌های محذوم و رنجیده‌ی آنان است.

5- حکیمی گفته است، کوره را برای مخالفان خود آنقدر داغ نکن که خودت را هم بسوزاند.

آری این کوره‌های داغی را که برای سوزاندن بنیان‌های مخالفان خود که اصلاح‌طلبان این کشورند راه انداخته‌اید، پیش و بیش از هر چیز، خود شما را می‌سوزاند.     (88/8/22)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

بدون شک می‌توان برآیند دیدگاه‌های افراطیون طرفدار احمدی‌نژاد را در روزنامه کیهان که مدیر مسؤول آن نماینده ولی فقیه است، مشاهده کرد. با نگاه به این روزنامه تندرو، برمی‌آید که حضرت آیت‌الله العظمی منتظری، در این دو سه ماه، بیش از اندازه این محافظه‌کاران افراطی را به چالش کشیده و آنان را به رنج بی‌پاسخی مبتلا کرده است. چرا که به جای نقد نقطه‌نظرات این مرجع آزاده و عظیم الشأن عالم تشیع، به طور مرتب وی را مورد اهانت قرار می‌دهند، به گونه‌ای که هر خواننده‌ای درمی‌یابد که باند رسانه‌ای سعید امامی معدوم، جز انتقام‌گیری از کسی که در رژیم سابق تسلیم کسی نشده و در جمهوری اسلامی، حقیقت را فدای مصلحت نکرده و تسلیم ۲۰ سال شانتاژ و زورگویی نشده است، کار دیگری بلد نیستند.
این جریده فارغ از صداقت و جوانمردی، که اکنون با ده‌ها شاکی در دادگاه روبه‌رو است، باز هم امروز (۸۸/۷/۲۰) در ستون «خبر ویژه» خود زیر یک عنوان ضداخلاقی و ضدقانونی و ضددینی با عبارت «تحریف تاریخ برای احیای یک خائن به اسلام و انقلاب» به شخصیت اثرگذار و محبوب فقیه عالیقدر اهانت‌ها روا داشت و گوشه دیگری از جهنم دنیا و آخرت را برای خود خرید. کیهان در ستون خبر ویژه به بهانه نقد مقاله‌ای که برادر اندیشمندم جناب رضوی فقیه، در ارتباط با حضرت آیت‌الله منتظری نوشته و از طریق سایت روزنت منتشر کرده است، نامه پر از ابهام ۸۸/۱/۶ منسوب به حضرت امام را چاپ نموده و ثابت کرده که تقلای خشونت بار ۲۰ ساله این تندروها، کمترین اثری را در میان انقلابیون راستین و متدینین و خصوصاً در میان جوانان آزاداندیش و ستم‌ستیز روزگار ما نداشته است.
مدیران روزنامه کیهان که در مقابل اطلاعیه‌ها و فتاوای دو سه ماه اخیر قائد مجاهد و رهبری معنوی جنبش سبز (به تعبیر دکتر حسین بشیریه) دست و پای خود را گم کرده‌اند و به خصوص پس از شعارهای جمعیت میلیونی روز قدس و تجمعات اعتراضی دانشجویان در دانشگاه‌های معتبر و سطح اوّل کشور در تأیید مرجعیت حضرت آیت‌الله العظمی منتظری برای نسل جوان، سختگیری‌های دو دهه خود را نقش بر آب می‌بینند، جز اهانت و فحاشی و متوسل شدن به نامه‌ای که اصالت آن زیر سؤال است، چاره دیگری ندارند.
افزایش غیرقابل وصف مقلدین فقیه عالیقدر، صبر تندروها را لبریز کرده و چاره‌ای جز تشدید بدگویی‌ها ندارند. امّا همه‌اش آهن سرد کوبیدن است.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

جناب حسین شریعتمداری!  

نماینده‌ی ولی فقیه و مدیر مسئول کیهان

   ظاهراً بیست سال به آب و آتش زدن برای کم رنگ کردن یک مرجع عظیم‌الشأن تقلید در میان مردم متدین، برای شما تجربه‌ای نیندوخته که باز همان راه را ادامه می‌دهید. البته از فکر و روح شما بر نمی‌آید که امروزتان با دیروزتان و امسالتان با پارسالتان، ذره‌ای تفاوت کند. آیا ما حق نداریم شما را متحجر بنامیم؟ سنگ هم اگر بیست سال، سی سال در معرض بادها و طوفان‌ها قرار گیرد، کمی تغییر می‌کند. چطور شما در این بیست سال، سی سال که در فضای طوفانی و پر تلاطم ایران و جهان بوده‌اید، همچنان متحجرید؟ من در عجبم از این نوع سنگ که ظاهراً سخت‌تر و سیاه‌تر از سنگ پای قزوین است!

   بنده‌ی خدا! زیر ستون‌هایتان آب رفته‌است، چرا نمی‌بینید؟ این بنائی که به دروغ اسلام و انقلاب اسلامی‌اش می‌نامید دارد روی سرتان فرو می‌ریزد. فکر کردید اگر دو میلیون تهرانی معترض به شما در روز قدس را،‌ دویست، سیصد نفر بنامید که به دستور اسرائیل بر شما شوریده‌اند، ترس درونی خود را از خشم ملّت، به آرامش تبدیل می‌کنید؟ آیا پنبه شدن بیست سال دروغ پردازی و هتاکی و افترا و بگیر و ببند و حصر و تهدید علیه حضرت آیت‌الله العظمی منتظری را، با چشم خود نمی‌بینید؟ اگر نمی‌بینید، از گناه‌ها و سوءاستفاده از بیت‌المال و جنایت علیه فرهیختگان و تحمیق افراد ناپخته توبه کنید تا  خدا به شما چشم حقیقت بین عطا کند. اگر هم می‌بینید،‌ چرا همچنان از پول این ملت رنجدیده و مظلوم برای ترویج دروغ و بی دینی و هتک این و آن و بد نام کردن اسلام و مخدوش جلوه دادن اصول اولیه انقلاب اسلامی، استفاده می‌کنید؟ حرام خواری تا کی؟ هیچ فکر کرده‌اید که چرا پس از بیست سال تبلیغات صدها میلیاردی علیه یک عالم بزرگ دینی، میلیون‌ها نفر در روز قدس، فریاد «سلام بر منتظری، درود بر صانعی» یا «منتظری، صانعی، دو مرجع واقعی» سر می‌دهند؟ چرا در این چند روز که اعتراضات دانشجوئی، روزگار را بر شما تلخ کرده است، فراگیرترین شعار آنها، همانا حمایت از مرجعیت آیات عظام، منتظری و صانعی است؟

   در این سه چهار ماه  که ایرانیان مسلمان و آزاد اندیش، اسلام دروغین شما را آشکارا به سخره گرفته‌اند و در پی رهائی از دست شما و بازگشت به شرائطی هستند که سی سال قبل برای آن مبارزه و قیام کردند، فتواهای چه کسی، بنیاد ادعاهای شما را سست کرد؟ جز همان بزرگی که امروزه بسیار محبوب‌تر و شناخته شده‌تر و مظلوم‌تر از بیست سال پیش است؟ جز همان مرجع عظیم‌الشأنی که همه امکانانتان را بسیج کردید که او را از قلب مردم مستضعف و متدین بیرون آورید، امّا کاری بیشتر از آب در هاون کوبیدن نکردید؟

   دوباره امروز(9/7/88) در کیهان دیدم که نامه بیش از سیصد نفر از فرهیختگان ، دانشگاهیان و سیاسیون ایران در حمایت ازتلاش‌های دینی و سیاسی فقیه عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی منتظری، شما را خیلی ناراحت و عصبانی کرده‌است تا جائی که برای هزارمین بار معظم‌له را مرد حمله قرار داده‌اید. جالب این که شعار سرشار از معنویت دانشجویان را که فریاد می‌کردند:«منتظری، صانعی، دومرجع واقعی» تحریف نموده و به صورت «منتظری، صانعی، دو روحانی واقعی» منعکس کرده‌اید.

   وانگهی چقدر به سایر مراجع که در قم هستند، امید بسته‌اید؟ فکر می‌کنید آن مراجع و عالمان دینی شما را تأیید می‌کنند که از آنان تجلیل می‌کنید؟ صبر کنید تا ببینید.

   جناب شریعتمداری!

   به عنوان یک روزنامه‌نگار شما را نصیحت می‌کنم که نامتان را بدنام‌تر از آن که هست، در تاریخ ملّت ایران ثبت نکنید. کدامیک از روزنامه‌نگاران چاپلوس و دروغپرداز و مزد بگیر دولت‌ها، در تاریخ ایران خوشنام هستند که شما خود را به این پلیدی‌ها آلوده کرده‌اید؟ بیائید تا  این موقعیت‌های چرب و شیرین را از شما نگرفته‌اند و تا در قید حیات هستید، توبه کنید و به حقیقت روی آورید و به اسلام واقعی چنگ بزنید، که حساب و کتاب روز رستاخیز بسیار دقیق است.

9/7/88

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

   سه‌شنبه شب آخرین روز تابستان 88، یک بار دیگر سیمای جمهوری اسلامی ایران، پرده‌ای از نمایش«فریب افکار عمومی» را به تماشای مردم گذاشت تا شاید قدری از اقتدار فرو ریخته را باز گرداند و نمائی از بی اعتمادی متقابل مردم و رسانه‌ی ملی را عیان سازد.

   در این نمایش ریاکارانه که سه نفر از دستگیر شدگان اصلاح طلب به حرف زدن واداشته شده بودند، سعید حجاریان بیشتر از عطریانفر و شریعتی، کوس رسوائی اقتدارگرایان را ساز کرده بود، و بر طبل افلاس قدرت طلبان می‌کوبید.

   هر چند این شوهای تلویزیونی ادامه یابد، نقاب از چهره‌ی کسانی که می‌خواهند خود را مستحق مدیریت جامعه جا بزنند، بیشتر کنار می‌رود. هر پرده از این نمایش‌ها، یک پرده از ریاکاری مخالفان اصلاحات را بر می‌گیرد.

   وقتی حاکمیت، برنامه‌ای از مخالفان سیاسی خود را به رسانه ملی می‌سپارد که پخش کند، به دنبال جستجوی راهی برای بازگراندن محبوبیت بر باد رفته خویش است، اگر از راه واداشتن فرد معلولی چون سعید حجاریان به اعتراف و بازگوئی اشتباهات مبهم و ناپیدای خود باشد.

   محمد عطریانفر و سعید شریعتی، از نظر جسمی سالمند و هر چه بگویند، با زبان گویا و تحرک مناسب اداء کرده‌اند و لذا می‌توان در انتظار نشست تا از زندان بدر آیند و حقایق را بازگو نمایند. امّا سعید حجاریان، شرائطی متفاوت با این دو نفر دارد.

   من وقتی، حرف زدن سعید حجاریان را می‌دیدم و اصرار مرتضی حیدری، پرسشگر همه فن حریف! و ایضاً بی اراده را که مرتب آقای دکتر، ‌آقای دکتر می‌کرد که آقای حجاریان را به حرف زدن وارد، بسیار تأسف می‌خوردم و از این که یک نظام سیاسی با آن اقتداری که برای خود ترسیم می‌کند ، ‌برای مشروعیت بخشیدن به خود چگونه یک شخص مریض و ناتوان در بیان دیدگاه‌های خویش را تحت فشار می‌گذارد، تعجب کردم. مگر می‌توان با این ابرازهای ناراحت کننده مقبولیت پیدا کرد؟ آیا آخر عاقبت جمهوری اسلامی به اینجا رسیده است؟                                                            

 ( 31/6/1388 )

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

   صبح روز هفتم فروردین 68، بی‌خبر از اتفاقاتی که در قلّه‌ی رهبری ایران پیش آمده بود، وارد اتاق یکی از دوستانم در صدا و سیما شدم. دیدم دو سه نفر از مدیران میانی سازمان، دور هم جمع شده‌اند و شدیداً ناراحت هستند. گفتم چه خبر شده؟ گفتند مگر  نمی‌دانی؟ گفتم چه شده، من دیشب از نجف‌آباد برگشته‌ام و اولین کسانی را که در تهران دیده‌ام شمائید، ‌و خبر مهمی ندارم. گفتند امام آیت‌الله منتظری را از قائم مقامی رهبری برکنار کرده است. گفتم کی؟ گفتند دیروز. دیشب هم دولت و سپاه پاسداران به همه‌جا اعلام کرده‌اند که عکس‌های ایشان را از ادارات جمع‌آوری کنند. دوستانم که منتظر بودند، من به دلیل علاقه‌ای که به فقیه عالیقدر دارم و درباره‌ی زندگی و اندیشه‌های ایشان،‌ کتاب تألیف کرده‌ام، عکس‌العمل تندی نشان دهم، امّا خودم هم نمی‌دانم چرا، ولی با موضوع خیلی معمولی برخورد کردم. اگرچه خبر برایم شگفت انگیز بود و از زمینه‌ی چنین اقدام ناگهانی هیچ اطلاعی نداشتم و حتی عصر روز قبل از آن(یعنی6/1/68) که در نجف‌آباد، به میهمانی احمد کاظمی فرمانده وقت لشکر نجف اشرف رفته بودم و او علی‌القاعده می‌بایست از پشت پرده خبر داشته باشد، از این موضوع هیچ نگفته بود. امّا آن‌گونه که دوستان برافروخته و ناراحت بودند،‌ من برافروخته نشدم و به آنها گفتم که شاید به نفع آیت‌الله منتظری باشد. یکی از آنها که بیشتر ناراحت و احساساتش تحریک شده بود، به من گفت: چه نشسته‌ای! ایشان را تا پای اعدام می‌برند. من البته نه علم غیب می‌دانم و نه از نظر سیاسی می‌توانستم آینده را تحلیل کنم، ولی به دلم نشسته بود که نه تنها فقیه عالیقدر ما را نمی‌توانند اعدام کنند، بلکه معظم‌له خارج از دایره حکومت بر مسند مرجعیت شیعه می‌نشیند و روزی روزگاری او به عنوان یکی از مهمترین مراجع شیعی،‌ مورد احترام قرار خواهد گرفت. لذا به آن دوست ناراحتم گفتم، تصویری که از آینده‌ی آیت‌الله منتظری در ذهنم هست این است که آینده‌ی وی بسیار درخشان خواهد بود. گفت: به همین خیال باش!

   آن روز و روزهای پس از آن گذشت، ماه و سال‌های پر از گرفتاری برای شخصیت دوم انقلاب اسلامی گذشت. ایشان هر روز با صلاحیت بیشتر به اموری که از وظائف یک مرجع دلسوز و مردمدار و زمان شناس است، می‌پردازند. به گونه‌ای که آوازش از ایران و بلاد شیعی و جهان اسلام فراتر رفته و در سطح بین‌المللی، به عنوان یک عالم دینی مخالف ظلم و طرفدار جدی  و همه جانبه انسان‌ها، با هر تفکر و نگرشی، آن هم از منظر دینی و اسلامی، ‌شناخته شده است.

   آری، بیست سال و شش ماه از آن روز شگفت انگیز گذشت، تا اینکه امروز سی و دومین«روز جهانی قدس» در ایران گرامی داشته شد. امروز جمعیت حاضر در مراسم روز قدس دو گروه بودند. طرفدار احمدی‌نژاد و اصلاح‌طلبان مخالف وضع موجود. جمعیت اصلاح‌طلبان بر حسب آنچه دیدیم، بیشتر از طرفداران احمدی‌نژاد بود. شعارهای منتقدان با شعارهای طرفداران احمدی‌نژاد تفاوتهای عمده داشت. یکی از شعارهای جمعیت افزون‌تر، خاطرات گذشته‌ی مرا زنده کرد:«درود بر منتظری، سلام بر صانعی» و نیز شعار:«دو مرجع واقعی، منتظری، صانعی» با صدای بلند از جمعیت فشرده و انبوه شنیده می‌شد. امروز همان دوستم را که صبح روز 7 فروردین 68 بیشتر نگران و احساساتی شده بود، دیدم و از او سؤال کردم، شعارهای به نفع آیت‌الله منتظری را شنیدی؟ گفت همه را شنیدم و خوشحال شدم و ....

(27/6/88 - 28رمضان1430- روز قدس - تهران)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

   سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد. در این انقلاب شخصیت‌های مهم وتأثیرگذاری داشتیم که قریب به اتفا آنان، اکنون به دلائل گوناگون درمدیریت انقلاب و کشور حضور ندارند. شاخص‌ترین آنان یعنی امام خمینی و آیت‌الله طالقانی رحلت کرده‌اند. بعضی ازآنان مانند آیت‌الله مطهری، دکتر بهشتی، شهدای محراب و ... توسط مخالفان جمهوری اسلامی به شهادت رسیده‌اند. جمعی از آنان هم از حاکمیت بیرون رفته، مانند آیات عظام منتظری، صانعی، موسوی اردبیلی، طاهری اصفهانی و... در حوزه‌های علمیه به آموزش علوم اسلامی و نقد شرایط موجود مشغولند. عده‌ای هم در جریان اوضاع زمانه به حاکمیت نزدیکند، همچون هاشمی رفسنجانی، واعظ طبسی، ناطق نوری و ... امّا منتقد شرایط موجود هستند. جمعی دیگر مانند مهدی کروبی، سید محمد خاتمی و ... در وضعیتی هستند که نسبت به سرنوشت آنان، منتظر آینده هستیم.

   در این میان چهره‌های شاخص غیر معمم فراوانی هم بودند که دنیا را و حکومت را واگذاشتند و رفتند، مانند مهدی بازرگان، شهید محمد علی رجائی، شهید مصطفی چمران، فخرالدین حجازی و ... به اضافه شهدای بلند آوازه‌ای که در جریان جنگ تحمیلی، جان خود را فدای اسلام کردند و ... .

   امّا آنچه بعد از سی سال مورد توجه جدی قرار گرفته و باید در مورد آن سخن گفت، فرزندان و خانواده‌های پیشتازان مبارزه و انقلاب هستند که غالباً مشی انتقادی را انتخاب نموده و نسبت به آنچه امروزه به عنوان میراث پدران خود، مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد شویده‌اند.

   در این میان نه تنها فرزندان کسانی که ذکرشان به میان آمد، بلکه فرزندان و خانواده‌های بسیاری از سرشناسان مبارزه و جهاد، ‌در جریان جنبش سبز مردمی، پیش و پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری، جانب منتقدان وضع موجود را گرفتند و متأسفانه مشکلاتی هم برای بعضی از آنها فراهم شد.

   خبر دستگیری فرزند شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی در روزهای اخیر زمینه‌ی طرح این پرسش شد که چرا این فرزندان و خانواده‌ها، ‌شرایط پیش آمده در کشور را مورد چند و چو قرار داده و خود را وارد چالشی کرده‌اند که برای آنان هزینه بردار است. از طرفی این پرسش مطرح می‌شود که چرا متولیان امور در برخورد با بازماندگان کسانی که نقش عمده‌ای در پیروزی انقلاب داشته و در تحکیم پایه‌های حکومتی که فعلاً در دست آنهاست، سهیم بوده‌اند، ملاحظه‌ی سیاسی آنها را ندارند.

   شاید جوانان امروز با مشاهده‌ی رفتاری که فرزندان بزرگان انقلاب اسلامی دارند، به این نتیجه رسیده باشند که وضع موجود، چیزی نیست که مورد انتظار بازماندگان پیشتاز در جهاد و مبارزه بوده است.

   فهرست کردن فرزندان و بازماندگان رهبران انقلاب اسلامی که نقد جدی به شرائط موجود دارند، فرصتی دامنه دار می‌خواهد، ولی برای تقرب به ذهن نمونه‌هائی را ذکر می‌کنم.

   چهره‌های شاخص بیت حضرت  امام خمینی و افراد منتسب به این بیت مهم و سرشناس، فرزندان شهید بهشتی، فرزندان شهید مطهری، فرزندان آیت‌الله طالقانی، فرزندان شهدای محراب، از قبیل فرزند شهید آیت‌الله اشرفی اصفهانی، فرزند شهید صدوقی، نزدیکان شهید دستغیب، ‌فرزندان هاشمی رفسنجانی، فرزندان آیت‌الله منتظری، خانواده‌ی شهید رجائی، خانواده‌ی شهید قدوسی، فرزندان آیت‌الله شهید غفاری، فرزندان مرحوم بازرگان، فرزندان و خانواده‌های فرمانده‌های دفاع مقدس، مانند باکری‌ها، همت، داوود کریمی، جهان آراء و دیگرانی که مستلزم بررسی بیشتر است، از جمله بازماندگان کسانی هستند که در دوران مبارزه، برای تشکیل نظام اسلامی و استمرار و پویائی آن، بی‌وقفه تلاش می‌کردند، امّا امروزه مورد غضب تندروهای محافظه کار قرار گرفته‌اند. تندروهای که دم از جانبداری آن بزرگان می‌زنند، امّا در برخورد با وارثان خون‌ها و تلاش‌های مستمر آنان، از پای می‌نشینند.

   نکته‌ی قابل تأمل اینکه فرزندان بسیاری از انقلابیون دوران گذشته، با انتخاب راه سبز، به مخالفان جدّی محافظه‌کاران پیوسته و در این راه تلاش می‌کنند، حتی فرزندان کسانی که خود را در اردوگاه جناح راست هستند، همچون فرزند آیت‌الله خزعلی و فرزند مرحوم موحدی ساوجی و... . این‌ها کسانی هستند که راه درست را در فاصله گرفتن با پدران خود تشخیص داده و در این مسیر حرکت می‌کنند. بدیهی است، شناسائی این‌گونه چهره‌ها فرصت بیشتری می‌خواهد تا به جمع‌بندی جامعتری برسیم.

21/6/88

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

   مخالفان اصلاحات در مخمصه بدي گير كرده‌اند. اينها با جماعت عظيمي از مردم مخصوصاً جوانان مصممي روبرو هستند كه نمي‌دانند با آنها چه كنند. اگر چه حاكمان ناموفق سعي مي‌كنند از سانسور و منع و بعضاً زور عليه مخالفان خود استفاده كنند، اما حاكماني كه تلاش مي‌كنند خود را مردمي جلوه دهند، شرائط سختي را مي‌گذرانند. در ايران اسلامي ميليون‌ها انسان علاقه‌مند به سرنوشت خود، به موضوع مهمي چون نتيجه انتخابات اعتراض داشته و دارند. در مقابل اين معترضين، كساني كه همه امكانات كشوري و لشكري در اختياشان هست، بي تدبيري نشان دادند و خود را وارد شرائطي كردند كه خلاصي از آن كار چندان آساني نيست.

   اوّل اينكه به معترضين اجازه راهپيمائي قانوني ندادند.

   دوّم اين كه رهبران احزاب و گروه‌هاي معترض را دستگير نموده و برخلاف موازين تعريف شده در قانون و شرع با آنان برخورد كردند.

   سوم اينكه جمعيت ميليوني مردم را خس و خاشاك ناميدند.

   چهارم اينكه تجمعات و راه پيمائي‌هاي آنان را به شدت سركوب و تعداد زيادي از جوانان را دستگير و بخشي از آنان را روانه بازداشتگاه‌هاي غير استاندارد و غير قانوني كردند و با آنان بد رفتاري نمودند تا جائی كه قرار شد با مسببان اين بد رفتاري‌ها برخورد شود.

   پنجم اينكه، تعدادي را در زندان‌ها و خارج از زندان‌ها كشتند و به جز معدودي از آنان به بقيه خانواده‌ها اجازه تشكيل مجالس عزاداري ندادند.

   ششم اينكه تعداد زيادي از سران اصلاحات را كه سالم و تر تمييز دستگير كرده بودند با قيافه‌هاي ضعيف و لاغر و چشم‌هاي بهت زده به دادگاه آوردند و از طريق تلويزيون به مردم نشان دادند.

   هفتم اين كه اعترافاتي از آنان پخش نمودند كه نه قانوني و نه شرعي است و نه ارزش حقوقي و انساني دارد.

   هشتم اين كه همه عوامل تبليغي و فرهنگي و رسانه‌اي و حتي چهره‌هاي نظامي خود را به كار گرفتند تا به مردم و به افكار عمومي بقبولانند كه اين اعتراضات، اعتراض نبوده بلكه انقلاب مخملي و كودتاي نرم و از اين دست پديده‌هاي عجيب و غريب بوده‌ است.

   نهم اين كه از هر مراسمي كه فكر مي‌كنند معترضين در محل آن مراسم جمع مي‌شوند جلوگيري به عمل مي‌آورند. مثل نماز جمعه تهران به اقامت آقاي هاشمي رفسنجاني، مراسم عزاداري در بهشت زهرا(س) و اخيراً مراسم احياء در حرم امام خميني(ره)...

   دهم اينكه نيروهاي زيادي را در آماده باش دارند كه هر جا قرار است افرادي جمع شوند، آنان را سركوب كنند.

لطفاً يكبار ديگر به اين برخوردها و واكنش‌هاي دهگانه كه در دو سه ماه گذشته براي مقابله با مردم معترض به نتيجه انتخابات، اعمال كردند، نگاه كنيد و ببينيد كه يك دولت كارش با مردم خودش به كجا كشيده است؟!

   اين دولت كه حاضر نشده با مخالفان خود، برخورد مسالميت آميز داشته باشد، تازه از مهرورزي و رأفت اسلامي هم دم مي‌زند. نام اين معجون را چه بگذاريم كه با واقعيت و حقيقت دمساز باشد.

   از گذشته كه نمي‌توانيم بگذريم، اما اگر گذشتيم، حال و آينده را چه كنيم؟ اين دولتمردان كه اينقدر  خود را حق جلوه مي‌دهند و مخالفان خود را ناحق و با هزاران شيوه ناصواب آنان را
مي‌كوبند مي‌خواهند با مساله مهمي كه فكر مي‌كنند صورت آن مسأله را پاك كرده‌اند چه كنند؟

   آتش زير خاكستر را چه مي‌كنيد؟ امروز احياء شب‌هاي قدر را در حرم امام حذف كرديد، با احياء‌های ديگر چه مي‌كنيد؟ فرض كنيد از همه مراسمي كه مخالفان شما ترتيب مي‌دهند، جلوگیری کنید. راهپيمائي‌هاي روز قدس در آخرين جمعه ماه مباك رمضان را چه مي‌كنيد؟ فرض كنيد كه اين راهپيمائي مهم و آبرومند را همچون راهپيمائي‌هاي برائت از مشركين مكه، از خيابان‌ها به زير چادرها و يا تكيه‌هاي دولتي برديد و يا موقتاً براي مصلحت نظام، آن را يكبار هم كه شده تعطيل كرديد، با مراسم عاشورا و تاسوعا چه مي‌كنيد؟ با عزاداري‌هاي پرجمعيت چه مي‌كنيد؟ با راهپيمائي 22 بهمن چه مي‌كنيد.

   مگر اعتراضات پايان پذير است؟ باز فرض كنيم، همه اين مراسم و راهپيمائي  را زير شديدترين تدابير امنيتی-كه معني سخت افزاري آن براي همگان روشن است- برگزار گرديد. خستگي نيروهاي انتظامي و بسيجي هميشه آماده باش را چه مي‌كنيد؟

   من اگر بخواهم اين نوشته را با همين‌گونه  پرسش‌ها به پيش ببرم صدها سوال ديگر و « چه مي‌كنيد؟» ديگر در مقابل چشم شما مي‌نشيند، همانگونه كه در ذهن ميليون‌ها ايراني نشسته است.

   برادارن مسئول! اولياي امور! اين راه به كجراه مي‌رود. به توصيه بزرگان دلسوز كه جزء اركان نظام بوده و هستند توجه كنيد. تجربه  گذشته را در مقابل ديدگان خود قرار دهيد. با بگير و ببند و سركوب و جلوگيري از مراسم مذهبي مردم، در كشوري كه اينگونه مراسم در طول صدها سال برگزار شده و برگزار خواهد شد و جزء فرهنگ ديني و ملي مردم است، كاري از پيش نمي‌برد و به آرامش  دست پيدا نمي‌كنيد. تعطيلي20 ساله احياء در حرم امام خميني براي شما هزينه دارد. وقت آن نرسيده است كه به اين هزينه‌ها پايان دهيد؟

20/6/88

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

   اجتماعات مذهبی، در طول تاریخ شیعه از مؤثرترین پدیده‌های گسترش اندیشه‌های دینی و شیعی بوده است و علی‌القاعده در آینده هم خواهند بود. اصولاً تبلیغات دینی در جوامع و بلاد اسلامی به ویژه ایران، تبلیغات شفاهی است که مهمترین و اصیل‌ترین آن‌ها، نمازهای جمعه و عیدین، ‌عزاداری‌های حسینی و شب‌های قدر و احیاء است. در دوران انقلاب اسلامی، اعم از پیش و پس از پیروزی، سخنرانی و خطبه و منبر نقش زیادی در نگهداری مردم در صحنه و پیگیری اهداف نهضت و انقلاب داشته است، امّا مقامات و متولیان اداره‌ی جامعه که برای سازماندهی و ساماندهی امور تبلیغاتی و مذهبی از طریق اهمیت بخشیدن به کار فرهنگی و تبلیغات شفاهی، سرمایه‌گذاری می‌کردند، به ذهنشان هم نمی‌رسید که روزی همین پدیده‌ها در جهت دیگری سوق داده می‌شود و احیاناً به مثابه‌ی ابزاری در مخالفت با خودشان در آید.

   انتخابات دهم ریاست جمهوری و تبعات آن، به یکی از نقاط عطف زمانی چنین تغییر در بهره‌گیری از مراسم مذهبی و تجمعات دینی در اعتراض به عملکرد مدیران کشور تبدیل شد.

   وقتی مردم ایران، به ویژه در تهران احساس کردند که در نحوه‌ی رأی‌گیری و شمارش آراء و اعلام نتیجه‌ی آن، ایراداتی وجود دارد، دست به تجمع و راهپیمائی میلیونی زدند و با شعارهای بعضاً مذهبی، مانند الله‌اکبر و یا حسین، اعتراض خود را علنی کردند. در این میان مراسم دینی و گردهمائی های کاملاً مذهبی مورد توجه معترضین قرار گرفت، اگر چه خود این معترضین، عموماً برخاسته از همین مراسم دینی در سی سال گذشته بودند.

   اولین مراسم مورد توجه، نماز جمعه‌ی تهران به امامت آقای هاشمی رفسنجانی بود که به یک نماز جمعه‌ی تاریخی تبدیل شد. پس از آن مراسم بزرگداشت چهلم شهداء و جانباختگان حوادث تلخ مربوط به انتخابات بود که در بهشت زهرای تهران برگزار شد و به خشونت گرائید. پیش از آن نیز در مراسم بزرگداشت شهدای هفتم تیر در مسجد قبای تهران، مردم تجمع کردند که انتهای آن با خشونت مواجه شد.

   از آن پس معترضین، به دلیل اینکه در تظاهرات خیابانی سرکوب می‌شدند، روی مناسبت‌های مذهبی سیاسی که توسط حاکمیت برگزار می‌شود تمرکز کردند. تبلیغات غیر رسمی، غیر سازمان داده شده، امّا فراوان، جوانان را متوجه شب‌های احیاء مرقد امام خمینی نمود. زیرا در این شب‌ها طبق روال بیست ساله قرار بود سه تن از روحانیون بلند پایه و منتقد حاکمیت سخنرانی کنند. که این امر با سیاست‌های سرکوب هماهنگی نداشت لذا تحت فشار، ای مراسم بیست ساله تعطیل شد. قبل از آن، گروه‌های فشار نگذاشته بودند که آقای هاشمی رفسنجانی دوباره به اقامه‌ی نماز جمعه بپردازد. لذا وقتی حضور ایشان در نماز آخرین جمعه رمضان که عنوان روز قدس را دارد،‌ به گوش رسید، همه‌ی توجهات به راهپیمائی روز قدس معطوف شد. اگرچه هنوز روز قدس امسال فرا نرسیده که ببینیم چه می‌شود، امّا مقامات زیربط، نماز عید فطر را که سالها به امامت مقام رهبری در مصلیٰ امام خمینی تهران اقامه می‌شد را از مصلیٰ به زمین چمن دانشگاه تهران منتقل کرده‌اند، چرا که محل مصلیٰ به دلیل وسعت زمین و حضور میلیونی مردم، قابل کنترل نیست و احتمال وقوع مسائل امنیتی پیش بینی می‌شود. ظاهراً گرفتاری‌های حاکمیت در ارتباط با مراسم مهم مذهبی، حداقل در پایتخت کشور زیاد است که مجبور شده یکی یکی آن را یا لغو کند یا جا به جا نماید. فقط مانده است مراسم روز قدس. لغو کردن راهپیمائی روز قدس برای مقاماتی که مرتب شعار ضد اسرائیلی می‌دهند. کار آسانی نیست. زیرا این راهپیمائی به دستور امام خمینی بوده و از ایران هم شروع شده و به بسیاری از کشور ها راه پیدا کرده و اگر ایران مراسم را لغو کند، نمی‌داند به مردم مسلمان سایر کشور‌ها چه بگوید. اگر لغو نکند نمی‌داند با حضور معترضین در صفوف غیر معترضین، چگونه برخورد کند. ان شاءالله که به خیر و خوشی بگذرد.

16/6/88

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  |